خرید بک لینک
آدمی آنچنان در نهانیهای تاریکِ خودش گم است، که از خودش هم در شگفت است! هوسِ دوره را کردهام؛ وسط بارانهای در گاه، که نمیآید. سر کلاسِ دیف و تحلیلی، هوسِ همان دوره مضحک مزخرف را! شگفتا فاطمه! شگفتا فاطمه! شگفتا فاطمه! حال که اوضاعِ دلِ ما جز بر تو بر همه پوشیدهست، خودت راهیم کن. میترسم این بساط اخیر هم، ... عجیب نیست انسانی که آفریدهای؟! فتبارک الله... + به بزرگیش قسم، از تنها ماندن با خودم میترسم! نه از این ترسهای شعری و شعاری؛ واقعا از تنها ماندن با خودم - مادی یا معنوی - تازگیهاست که وحشت میکنم...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 28 مهر 1395 ساعت: 16:51

۱. به فاطمه میگم: کاش حداقل پولدار بودیم، روزی دوتا هایپ میخوردیم، خوابمون نمیبرد. ۲. دارم یاد میگیرم با خودم کنار آمدن را! ۳. فکر میکنم جسم در عالم حقیقت، حقی بر محدود کردن روح ندارد. بر همین اساس است که میگویم وقتی یک حرکت روحی و درونی شکل میگیرد، جسم است که باید بی هیچ چون و چرایی از روح تبعیت کند؛ جسم نمیتواند تعیین تکلیف کند که در طول راه برای رفع خستگی من بخواب. بنابراین نمیتواند برای جلب توجه آسیبی از بی خواب و خوراکی به خود بپذیرد. پس روح میتواند این حق را به خودش بدهد که برای باور عمیقی، بی وقفه کار کند. قوانین حاکمِ فیزیکی را، م

برچسب: جملات رفیقانه,عکس رفیقانه,شعر رفیقانه,اس رفیقانه,سخنان رفیقانه,جمله رفیقانه,متن رفیقانه,sms رفیقانه,پیام رفیقانه,پیامک رفیقانه, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:35

مولای یا مولای!


أنت الحیُّ

و أنا المَیّت

و هل یَرحم المَیِّتَ إلّاالحی...



اینکه منِ بدحالِ بعدِ گناههایم را باز دخیلِ خانه خودت میکنم، نه که شرمنده نباشم؛ کسی را ندارم جز تو...

برچسب: مرده بدم زنده شدم امیر آرام,مرده بدم زنده شدم ترجمه,مرده بدم زنده شدم,مرده بدم زنده شدم دولت عشق آمد,مرده بدم زنده شدم شهرام ناظری,مرده بدم زنده شدم افتخاری,مرده بدم زنده شدم افتخاری دانلود,مرده بدم زنده شدم معنی,مرده بدم زنده شدم دانلود,مرده بدم زنده شدم ناظری, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 19:35

ولم کنید...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 20:26

سارا هر روز که من را می بیند، با امر توأم با خواهش می گوید:«بخند؟!» و وقتی به حرف او می خندم، به خنده من می خندد. پسر بچه نگاه می کند به من، می خندد. استاد ریاضی نگاه می کند به من، حرفش را برای چند لحظه قطع می کند، می خندد، حرفش را ادامه می دهد. خاله نگاه می کند به من، می خندد. دستش را می گیرد جلوی دهانش و باز می خندد. و باز می خندد. و باز می خندد. می خواهد دعوایم کند ها... نگاه می کند توی چشم هام و می خندد. منتظر شنیدن دادم. با سر پایین. بعد ها بچه ها می گویند که «همیشه نگاهت می کند و می خندد.» یا دیوانه ها خنده دارند، یا قیافه ام خنده دار است، یا چشم هایم.

برچسب: fok julle naaiers,fok airport,fok julle naaiers lyrics,fok diet,fok meaning,fok brewery,fok order,fok airport code,fok julle naaiers wiki,fok yuen kap, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 15:38

عید کجا بود! هی عید عید می کنند این ها... چراغانی و شیرینی و شربت و شام... اینکه در چشمانم نیستی، می زند زیر کاسه کوزه هر چه خوشی ست. یک سال دیگر هم گذشت. پارسال، توی خیابان های قم، چراغ ها تار شده بودند در نگاه هام... امسال... امسال... تهران لعنتی، با خیابان های لعنتی ترش... - کوفه - . بگذریم از اینکه بعضی ها بهانه رقص های مختلط پیدا کرده بودند... یک حرفی دارم با تو. ببخشید. با شما. یک حرفی دارم با شما. نگاهم نکنید. بلور نرگس های زیباتان را با نگاه به ظلمات صورتم خدشه دار نکنید... انقدر دعایم نکنید! انقدر صدایم نکنید که برگردم... نیستم! برگشتنی نیستم. تا گلو رفته ام در ل

برچسب: هزار و صد واژه,هزار و صد واژه انگلیسی,کتاب هزار و صد واژه,دانلود هزارو صد واژه,هزار صدا,هزار صدای سنتی,هزار صدا ارسباران,دانلود کتاب هزار و صد واژه, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

می نوشتم. دیوانه وار. مثل همین حالا. روی دیوار، روی ورق، روی لباس هام. روی کیفم. حتی روی وسایل این و آن. علی می گفت این اگر پسر می شد، دیوار های شهر پر می شد از چرندیاتش... راست می گفت. می نوشتم. دیوانه وار. از همان هفت هشت سالگی. بین فک و فامیل، آن هایی که می دانند می نویسم معتقدند نوشتن موهبتی ست که خدا در قبال بلاهایی که در کودکی سرم آمد عطا کرده. چیزی در خودم نمی بینم. اما آن ها می بینند خب! و بعد، خداوند راه جبران زیاد دارد. ندارد؟! قبل از اینکه قلم دست بگیرم، یعنی قبل از هفت سالگی، می گفتم. بیچاره مامان که تنها مخاطب چرت و پرت ها و سوالات نا تمامم بود، کلاف

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

دلم تنگته، اما حس نوشتن نیست، به همون دلیلی که خودت می دونی...

+ بعضی وقتا به سرم میزنه، اگه سه بار غربالمون کنن، من همون دفعه اول قاطی پوسته های به درد نخور گندم از قافله جا می مونم.... نه! نه! اصلا گندم چیه... به الک غربالگری هم نمی رسم من...

برچسب: امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی,امان ز لحظه ی غفلت که شاهدم هستی,شعر امان ز لحظه غفلت که شاهدم هستی, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

این که دلم در این وضعیت بغرنج آرام است، یا نشان از این دارد که او به بی رحمانه ترین شکل ممکن دست گذاشته روی نقطه ضعف من و هی فشار می دهد که جانم از سر انگشتانم بیاید بیرون یا به روایتی دارد دروغ می بافد و حالش خوب است و فقط می خواهد زهرش را تا آخر بریزد، یا اینکه دلم آنقدر مرده که دیگر نمی فهمد چه بلایی در اثر آه یک آدم قرار است پس از این به سرم بیاید. می خواهم بروم بخوابم که نفهمم. اما اگر بروم بخوابم، کی خانه را جمع کند؟ کی جارو کند؟ کی شام درست کند؟ کی ظرف ها را بشوید؟ کی کف آشپزخانه را تمیز کند ؟ [:(( ] کی لباس ها را بندازد لباس شویی و بعد هم اتو کند که اهل خا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

باورم نیست که در حنجره ات جا شده است...

+ نذار باز دیوونه بشما...

برچسب: حجم تیری که علمدار زمین گیرش شد, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

اِ! چشم هایت را نبند. نمی بینی نور را؟ هان؟ مثل همان وقت هایی که خورشید از افق آب های دریا می تابید. یادت هست؟ چشم هایت را نگذار روی هم! های رفیق! ببین؟! ببین نور را... فوران می کند! می پاشد توی چشم هام! نکند فقط من یکی بنده مقرب خدایم و شما ها نه؟! چرا نخندم؟ نمی بینید خورشید را؟؟! ای کلک ها... نکند توی سجده های طولانی نماز شب ها می خوابیدید؟! دیدید... دیدید آخرش هم فقط قربانی من یکی را رعد آتش زد... هیچکدامتان هم نه، من! فقط نذر من یکی قبول شد... ننه می گفت نذری باید در خور باشد ها... نکند خسیس بازی در آوردید؟! نه... به شما ها که نمی آید... راست بگویید! خرده شیشه اتان کجا

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

حالا هی بروید وطن وطن کنید.

+ خودم می دانم احتمالا و هرگز با هم همخوانی ندارند.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

/ : از این نهنگ های به گل نشسته که کوه کوه ریخته اند روی هم و مثل یک تپه کوتاه لم داده اند یک گوشه و با چشم بسته زل زده اند به تو، کاری بر نمی آید. جمعی لم داده اند. جمعی آفتاب می خورند. جمعی به گل نشسته اند. جمعی زل زده اند به تو، آن هم با چشم بسته. یک نفر کاری از پیش نبرد شاید، اما جمعی، می بَرند. خوب هم می بَرند. کاری که از دستشان بر نمی آید، با کاری که پیش می برند از زمین تا آسمان فرق دارد. از خورشید تا کهکشان آندرومدا. از مرکز یک سیاهچاله تا نوری که می بلعد و به یک آن نیست می کند. از افق دریا تا ساحل و نهنگ های به گل نشسته. // : تو هم یک گوشه کار را بگیر که با هم په

برچسب: حال من بد نیست,حال من بد است,حال من بد نيست,حال من بد,شعر حال من بد نیست,حال من دلزده بد نیست,چرا حال من بد است,حال من بد نیست غم, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

جوان رهاست از تعلقات. دنبال صندلی و میز نیست. دنبال میز و صندلی هم. به خودش راه هم نمی دهد که بشود سکان دار یک سکو توی بهارستان. اصلا پی این حرف ها نیست. دنبال شهرت هم نمی گردد. دنبال اسم و رسم هم. دنبال این هم نیست که به زور یک دوربین از رسانه را بچپاند توی کیسه خودش، که با فیلمبردار مدام دنبالش بیایند و بعد هم زاویه بسته بگیرند که کچلی های سالن پیدا نباشد. دنبال همایش و کنفرانس خبری و پخش توی رسانه ملی هم نیست. کار نمی کند که بشود تبلیغ انتخاباتی اش. گردن کلفت نمی کند برای کسی. توهین نمی کند، چون توی ذاتش نیست! اصلا حقی ندارد که توهین کند... این پسر ریشو ها ر

برچسب: fha loan,fha approved condos,fha loan calculator,fha coection,fha loan limits,fha 203k,fha guidelines,fha home loan,fha streamline,fha calculator, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

دورم آدم مدعی زیاد دیده ام. نمونه اش خودم. همیشه وقتی خواسته ام کاری بکنم به زمین و زمان ایراد گرفته ام. آخرش کارم را کرده ام، اما حرف هایم را هم زده ام. فحش هایم را هم توی دلم داده ام. ادای بعضی ها را هم پیش خودم در آورده ام. هیچی هم نیستم تازه، که اینهمه ادا و اصول دارم. شاگرد زرنگ آبکی مثلا. تنها تفاوتم با بقیه این بوده که تک بعدی نبودم. تازه آن هم به لطف مادر و پدر با سواد. ادعایم هم می شود. اگر بخواهم کاری کنم، اول از همه می روم سراغ مدیر و لیست اختیارات و اقلام مورد نیاز را می کوبم روی میزش. حرف مفت هم زیاد می زنم. هیچی هم نیستم تازه. هیچی. آمریکا هم نرفته ا

برچسب: همیشه که نباید حرف زد,همیشه که نباید, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

1. «کجا می رین»؟ «سر پل آهنگ». 2. «ماهان! ماهان»! ... «ماهان»! ... «ماهان جلوییا صدات می کنن». «چیه»؟ «تو چیزی می فهمی»؟ «آره»! «ما نمی فهمیم»... «چون صداش آرومه». 3. «تو مثه بارون بهاری... من مثه برگریزون پاییز... ریزش ما توی ما دو تا مشترکه»... «ریزشه که توی ما دو تا مشترکه»... 4. بریز. لیوان اول را. لیوان دوم را. لیوان سوم را. چهارمی را. پنجمی را. از همان اول هم شراب مست نمی کرد که... جمال ساقی را عشق است... چایی که تو بریزی را عشق است... چای مجلس تو را عشق است... 5. باران بریز. باران بریز توی کاسه ام. آب دریا را خم کن که سرریز شود توی دست هایم. یک دریا را جا می کنم توی دست

برچسب: تا کجا؟,حاجی کجا؟,کو کجا؟,چی؟از کجا؟,کی کجا؟, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

این یک خاطره است و فاقد ارزش خوانش. تقریبا دارد می رسد به یک سال که او دیگر نیست. شمال بودم. تکیه ام را داده بودم به صندلی آشپزخانه و داشتم انگور های تازه ای را که از حیاط چیده بودم می گذاشتم توی دهانم که پیامش آمد. دست هایم لرزید. اشک هایم با شدت تمام جاری شد و می شود گفت از حال رفتم. فرداش، تمام راه برگشت نوشهر - تهران را شادترین آهنگ هایی که داشتم گوش دادم. با صدای بلند. و گریه کردم. فکر می کردم بعد او دیگر نمی شود خندید. فکر می کردم بعد او دیگر نمی شود شاد بود. دیگر نمی شود زندگی کرد. شب ها سرم را می بردم توی بالش و ساعت ها گریه می کردم. نزدیک سحر که می شد تما

برچسب: تو همه چیز من هستی,تو همه زندگی من هستی,تو همه دنياي مني,تو همه هستی من,تو همه چيز مني,تو همه چاره من,تو همه هستي من,تو همه وجود مني,تو همه در خون مني,تو میبخشی همه دیروز منو, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

لابد الان آ سِد مرتضی می گوید:

قرارمان نبود از این حرف ها بزنی ها...

من هم می گویم، بنده غلط بکنم قرار و مدار بگذارم با شما وسط سیر الی الله تان...

قرار ها از مدار خارجند... قرار ها هم از مدار ها... هم ما با شما قراری نداشتیم، هم بی شما قرار نداشتیم... ماندیم وسط میدان، بجنگیم؟! برقصیم؟! چه کنیم آخر...؟!

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

... لابد می خواهم بگویم بگذریم... بگذریم. مثلِ همیشه بگذریم. از آرزوهای بر باد رفته کودکانی که شب برای عروسک هاشان قصه می گفتند، از صدایِ «قان قان» در آوردن پسر بچه ها که ساعت ها با یک ماشین کوچک سرگرم می شدند، از خنده های مردمی که زیر سقف خانه هاشان هم را در آغوش می گرفتند و عشق می خواندند توی چشم های همدیگر... بگذریم. از بمب بگذریم. از درکِ یک کودکِ یک ساله از تانک. ماشین اسباب بازی بزرگ را، کدام کودکی دیده توی جهان؟! از حقوق بشر. از جنبیدنِ گوش هایِ کارشناس هایِ سازمان ملل بعد مرگ سهراب. بعد مرگِ ششصد کودک در حمله اخیر. دویست و خرده ای زن. هزار و خرده ای غیر

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

شاعر میفرماد: چه مرگته دل من! چرا نمیخوابی؟! + فحش ناموسی رو زبونم نمیچرخه؛ اما نفهم که میتونم بگم! نفهم! بیشرف! بیشعور! دل! دل! دل! + اون یکی شاعر از میانههای مجلس جامه میدره و فریاد میکشه: نشد یک لحظه از یادت جدا دل زهی دل! آفرین دل! مرحبا دل! دیده میشه که باقی شاعرای مجلس خراب شدند سرش که دفعه دیگه گندکاریای دلِ ... رو با مفاهیم شاعرانه توجیه نکنه! شیم آن یو ای شاعر گور به گور شده. تا کی تحریک احساسات مردم! تا کی اشک گرفتن از این دختر بیچاره! شیم آن یو! شیم آن یو! + چه مرگته دل من.. + بعضی ها هم بروند به درک. الله یعلم أنا لا نحبکم، و لا نلومکم أن ل

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:08

«بشنو، زبان حال آنان را بشنو: حسینا، اماما، هرچند ما عاشوراییانِ قرن پانزدهم هجری قمری در کربلا نبودیم تا به ندای «هل من ناصر» تو پاسخ گوییم و حق را یاری کنیم، اما حسینا، ما میدانیم که تاریخ بر محور تو و عاشورا و کربلایت میگردد. زمان از آن میگذرد تا یاران تو را از صُلب پدران و رَحِم مادرانشان بیرون کشد و همه آنان را در زیر عَلَم خونخواهی تو گرد آورد و آنان را وارث زمین گرداند و این چنین، همه تاریخ روزی بیش نیست و آن روز عاشوراست.» #سید_مرتضی_آ... زمان از آن میگذرد، اصلا به خاطر آن میگذرد، تا یاران توووو رااااا، از صلب پدرانشان، و رحم مادرانشان

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:07

که ما اشاره به آن زخم جانگداز کنیم...



#پروین_اعتصامی

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:07

بگذاریم و بگذریم. حال «اینا» رو «ما» درک نمیکنیم... + احساس کردم تف شدم از دهان دنیا هم پایین... + رفیق! حکما حسادت مرضِ قلبه. خونو میخوره. بیچارهت میکنه. اما یه جایی هست، دلت میخواد از اون «ما» بکشی بیرون، بشی «اینا»... داره پدر دلت در میاد. رفیق! من میخوام بشم «اینا».. بسمه هرچی سختی کشیدم. بسمه هرچی تو طویله زندگی کردم و صدام در نیومد. الان دیگه لب مرزِ فورانم... جهااااانو با صدام بیچاره میکنم... منم میشم «اینا»... که بگذارندم و بگذرن... که حال «اینا» رو «ما» درک نمیکنیم..

برچسب: نوشته بود به انگلیسی,نوشته بود لی لی پوت,نوشته بودی زندگی,جلوی بهزیستی نوشته بود,نوشته هرچه بود تموم شد,نوشته های بودا,بهزیستی نوشته بود شیر مادر,دختره نوشته بود,بهزیستی نوشته بود شیر مادر مهر مادر,نوشته اسد بودا, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:06

#سیما_نوذری

برچسب: بی تو اینجا بهار خوبی نیست, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:04

یکی هم یه حرف خوبی زد؛ نوشته بود یه مصرع از شعرای استاد سبزواری هست، برای هر بچه حزب اللهی یه روضه بازه؛میفرماد:«جانانِ من اندوهِ لبنان کشت ما را»... بیا زار زار گریه کنیم فاطمه. تو از ضاحیه بگو و خاطراتش، از مراسم سید حسن و از شیطنتات؛ از عماد و همسرش؛ از جهاد. از فاطمه مغنیه و تازهشهید بدرالدین. از «خانواده شهادت». بیا از لبنان بگو. سربسته. از خوشیهاش بگو اصلا. از چیزایی که تو چشمای بچههاش دیدی. از خوشیهاش بگو. بعد با هم زار زار گریه کنیم... نه اینکه من بچه حزب اللهی باشم حالا؛ اما...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:03

همه به من میگویند چه کله پر بادی داری. چه زبانِ سرخی. میگویند هی... شعرهایت را بگو! این طبع(!) و این شور را دو سالِ دیگر توی پیچ و خمهای دانشگاه، - دو-سه نفری که هست و نیستت را بردند زیر سؤال - پشت درهای ادارهها، چندباری که تحقیرت کردند، چندباری که زل زدند توی چشمهایت و با نگاههای دریدهشان تمام وجودت را بلعیدند، ترجیح میدهی که بگذاری دمِ در و خودت را تو بیاوری. کوتاه میایی. زیر سقف همین ادارهها جا میگیری. مجبور میشوی مثلِ باقی فقط به فکر لباس بچهها و غذای شوهرت باشی. مجبور میشوی به کارهای معمولی راضی شوی؛ مجبور میشوی در چارچوب جا بگیری

برچسب: عنوان ندارد,این وبلاگ عنوان ندارد, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:03

ما عاشق توییم، همینست ماجرا...


#فاضل_نظری

#پنجاه_و_ششمین_روز : که چی؟! دونت جاج و اینا هم نداریم. هرجور دلت میخواد فکر کن رفیق؛ منتهیش توی فکرات لوطی باش. پنجاه و شیشمین روزی که عشقم(!) ولم کرده؟! عشقم(!) مرده؟! خودم مردم؟! یا مثلا بابام خدایی نکرده... دونت جاج و ازین مسخره بازیا هم نداریم اینجا.


+ یه شبایی... آدم دیگه فکرشم نمیکنه زنده بمونه.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 14:02

یک عدد دوره تابستانی المپ ادبی با کلاسِ گسسته و تحلیلی دبیرستان تعویض میشود. یا حتی با چارتا کتاب. یا با یک بلیط قطار خفیفالسیرِ درجه شصت و هفتِ بی بازگشت به قم. یا با یک قاچ هندوانه شتری البت به شرطی که درختم پر و بال گرفته باشد و زیر سایهاش بشود لم داد. با بغل مامانجون. دست بردن در موهای رها. اصلا با هر چیزی که شما خواستید. + انسان در آخرِ هر رسیدنی، درمییابد که چقدر ترحمبرانگیز بوده زمانی که از چیزی در این دنیا انتظار داشته آرامش کند. + خدا خیرت بده پدر. اگر نبودی الان یا با ژست هنری توی پشت صحنه تئاترا به لجن کشیده شده بودم، یا این مباحث مضحک

برچسب: آگهی معاوضه ملک,آگهی معاوضه خودرو,آگهی معاوضه آپارتمان,آگهی معاوضه ماشین,آگهی همشهری معاوضه, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:59

بروید دمِ دستترین آدمِ زیبایِ قدبلند را پیدا کنید و عاشقِ «زلف و خم و عارض و قامت»ش بشوید. چشمها مهمند. حکما از هر عضو دیگری مهمترند. حرف مفت بود اینکه میگویند در چشم باید دنبالِ معانی حیات گشت. برایِ این رسته از عاشقیها همین حالاتِ چشم کفایت میکند. همین حالاتِ چشم که میتواند انسان را وادار کند مدتها بنشیند روبرویِ کسی، خالی از هر قیدی، - هر قیدی - تا چند سپیدی و سیاهی دو تا خمار را نگاه کند که گرفتار شدهاند بین انبوهِ مژهها. حکما آرامی و ناآرامیشان هم فرقی نمیکند. حرفهای بوده و نبوده، داشته و نداشته؛ اصولا اینطور آدمها سطح و عمق ن

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 13:58

صفحه بندی